فرهنگ لغت جدید وروجک خاله
وروجکم الان ١ سال و ٧ ماه داری. تازگیا همش تو حیاط خونه مادر جون میری تو حیاط و انگشت چهارمی کوچولوتو میذاری جلو بینیت و میگی: هیـــــــــس یعنی ساکت و با دقت به صداهای اطرافت گوش میدی. صدای گنجشک که میاد کلی ذوق میکنی و به گنجشک میگی: نـــُنـیق .الهی دورت بگردم با این حرف زدنت گلم.
وقتی میخوایم غذا بخوریم و میخوایم سفره پهن کنیم یه عالمه کمک میکنی. بدو بدو میای هر چی میدن دستت رو برمیداری میبری میذاری سر سفره. اگه چیزی که دستت هست سنگین باشه واست میگی: نــَنگین یعنی که سنگین هست.فدات شم خاله. یه عادت دیگه که تازگیا پیدا کردی سفره که پهن میشه دونه دونه دنبال همه میری و بهشون میگی: غذا و همه رو میاری سر سفره. قربونت برم خاله
قبلنا که کوچولوتر بودی و نمیتونستی بگی زن دایی اسماشون رو میگفتی اما تازگیا به زندایی میگی: زن آیـــــی
بهت میگیم بگو دایی جون مسیح میگی: مَزیــــــی
به دایی جون حمید میگی: اَمید
بابا جون میگی: بابا دون
مامان ابوالفضل که اسمش رقیه بود و عید اومده بودن خونمون همش تکرار میکنی میگی: گُـــگَــیه
به ابوالفضل میگی: اَبوپـــَز
به خاله جون سوسن میگی: نونـــــــَن
به خاله ملیحه میگی: مــَنـــِنـــه
به حیاط میگی: اَیاط
مامان سودابه باهات کارت آموزشی کار میکنه که کلمات زیادی رو یاد بگیری و بزنم به تخته با هوشی و زود یاد میگیری. میای همه کارتاتو رو زمین پهن میکنی و هر کدوم که بر میداری اسمشو میگی.
به سبد میگی: بـــــــَبـــــَد
به دختر میگی: دُتــــــــَر
به بستنی میگی: مامیس


فرهنگ لغت جدید وروجک خاله
